چهار پاسخ فلسفی به پرسش پیرامون معنای زندگی
اسکاتی هندریکس / ترجمه: مریم درودیان

۱ ژوئن ۲۰۲۳

یک پرسش رایج که از فیلسوفان و حکیمان گوشه‌نشین پرسیده می‌شود، این است که «معنای زندگی چیست؟» این پرسشی مهم است. داشتن احساس هدفمندی در زندگی با پیامدهای مثبت سلامتی همراه است؛ در مقابل، فقدان آن می‌تواند فرد را بی‌انگیزه و سرگردان رها کند. فردریش نیچه[1] حتی بیم آن داشت که فقدان معنا، جهان را به سوی پوچ‌گرایی سوق دهد؛ گذاری که به باور او فاجعه‌بار از آب در می‌آمد.

چندین فیلسوف برای این پرسش دیرینه پاسخ‌هایی پیشنهاد کرده‌اند. در اینجا چهار مورد را بررسی خواهیم کرد. البته این فهرست جامع نیست، زیرا متفکران بسیاری از مکاتب گوناگون این مسئله را بررسی کرده و راه‌حل‌های ممکن دیگری را پیشنهاد داده‌اند.

اگزیستانسیالیسم

اگزیستانسیالیسم رویکردی فلسفی است که بر پرسش‌های وجود انسان متمرکز است، از جمله این‌که چگونه می‌توان در جهانی بی‌معنا زندگی‌ای معنادار داشت. بسیاری از متفکران و نویسندگان با این جنبش مرتبط دانسته شده‌اند، از جمله نیچه، سیمون دو بووار[2] و فئودور داستایفسکی[3]. اما شاید برجسته‌ترین اگزیستانسیالیست قرن بیستم، ژان‌پل سارتر[4] باشد.

سارتر در کتاب اگزیستانسیالیسم، انسان‌گرایی است[5]، مبانی این فلسفه را تشریح می‌کند. او توضیح می‌دهد: «انسان نخست وجود دارد، با خود روبه‌رو می‌شود، در جهان سر برمی‌آورد و سپس خود را تعریف می‌کند.» به عبارت دیگر، برای انسان‌ها، وجود بر ذات تقدم دارد. انسان‌ها باید از طریق اعمال خود تصمیم بگیرند که انسان بودن به چه معناست و بدین ترتیب به زندگی خویش معنا ببخشند.

این انتخاب‌ها همچنین بشریت را به‌طور کلی تعریف می‌کنند. بر این اساس، سارتر استدلال می‌کند که گونه‌ای از «امر مطلق» -همان قانون اخلاقی که می‌گوید باید تنها به گونه‌ای عمل کنید که همه بتوانند منطقا به همان شکل عمل کنند- بخشی حیاتی از تصمیم‌گیری است. کسانی که بیم آن دارند اگزیستانسیالیست‌ها ارزش‌هایی برگزینند که جامعه را نابود کند، با دانستن این نکته می‌توانند اندکی آسوده‌خاطر شوند.

در نظر آلبر کامو[6]، سیزیف قهرمانی پوچ‌گرا است، زیرا می‌تواند با نهادن ارزش خود بر آنچه انجام می‌دهد، علیه بی‌معنایی کار خویش شورش کند.

پوچ‌گرایی

پوچ‌گرایی فلسفه‌ای است که آلبر کامو، دوست پیشین و بعدها رقیب فکری ژان‌پل سارتر، آن را تدوین کرد. این فلسفه بر این ایده استوار است که وجود، اساسا پوچ است و نمی‌توان آن را به‌طور کامل از طریق عقل درک کرد. پوچ‌گرایی با اگزیستانسیالیسم مرتبط است، اما با آن یکسان نیست.

کامو استدلال می‌کند که پوچی زمانی پدید می‌آید که انسان‌ها می‌کوشند نظم و معنا را بر جهانی ذاتا غیرعقلانی و بی‌معنا تحمیل کنند. با این حال، غیرعقلانی بودن جهان و اجتناب‌ناپذیری پایان زمان ما در آن، همواره دست‌به‌دست هم می‌دهند تا بهترین تلاش‌های ما را برای یافتن معنا به ریشخند بگیرند. این همان کشمکشی است که همه‌ی ما با آن روبه‌رو هستیم.

به باور کامو، پاسخ در پذیرش بی‌معنایی نهفته است. او به سیزیف اشاره می‌کند؛ شخصیتی از اساطیر یونانی که زئوس او را محکوم کرده است تا تخته‌سنگی را به بالای تپه ببرد. سیزیف نمی‌تواند هیچ پیشرفتی کند، زیرا هر بار که به قله نزدیک می‌شود، سنگ به پایین می‌غلتد. کار او در نهایت بی‌معناست و باید تا ابد تکرار شود. با این حال، کامو از ما می‌خواهد «سیزیف را خوشحال تصور کنیم».

او نیز همچون ما، با موقعیتی پوچ روبه‌روست که هیچ امیدی به گریز از آن نیست. هر نظمی که او بر جهان تحمیل می‌کند، سرانجام دوباره فرو می‌غلتد. اما کامو به ما می‌گوید که سیزیف می‌تواند با پذیرش پوچی، علیه بی‌معنایی این وضعیت شورش کند. او می‌تواند ارزش زندگی خود را تصدیق کند و بی‌معنایی کار خویش را بپذیرد. سیزیف با این کار می‌تواند در دل پوچی، معنا بیابد -حتی اگر در نهایت کارش به جایی نرسد. سیزیف قهرمان پوچ‌گرای کامو است.

اگزیستانسیالیسم دینی

در حالی که متفکران اصلی اگزیستانسیالیست همگی خداناباور بودند -نیچه با اعلام جمله‌ی مشهور «خدا مرده است» زنگ خطر پوچ‌گرایی را به صدا درآورد- بنیان‌گذار این مکتب، متفکری بسیار مذهبی به نام سورن کی‌یرکگور[7] بود. این فیلسوف دانمارکی که در نیمه‌ی اول قرن نوزدهم می‌زیست، خلق‌و‌خوی نسبتا مضطرب خود را به یک فلسفه‌ی مهم بدل کرد.

کی‌یرکگور دغدغه‌ی زندگی واقعی فرد را دارد، نه صرفا اندیشیدن به آن. اما در هر زندگی، نقطه‌ای فرا می‌رسد که عقل به بن‌بست می‌رسد. در آن نقطه، شور و اشتیاق می‌تواند یاری‌گر باشد، اما کی‌یرکگور استدلال می‌کند که برای یافتن معنای راستین، ایمان ضروری است. این امر مستلزم «جهش ایمان» است، و او نمونه‌ای از چنین جهشی را در شخصیت ابراهیم در کتاب مقدس می‌یابد. همان گونه که کامو سیزیف را دارد، کی‌یرکگور نیز ابراهیم را دارد.

کی‌یرکگور در کتاب ترس و لرز[8] استدلال می‌کند که ابراهیم هم‌زمان می‌دانست که قربانی کردن اسحاق[9] قتل محسوب می‌شود، که باید تنها از خدا اطاعت کند، و این‌که اسحاق قطعا زنده و سالم خواهد ماند. او به سبب ایمان و انجام داوطلبانه‌ی خواسته‌های خدا، پاداش یافت. ابراهیم با ایمان، پوچی را پذیرفت. عقلانیت برای او چندان سودی نداشت، اما ایمان سودمند بود. کی‌یرکگور همچنین در کتاب یا این، یا آن[10]، دیوژن[11] را به عنوان «شوالیه‌ی ایمان» می‌ستاید؛ کسی که این عنوان را از طریق فعالیت‌هایی دنیوی‌تر کسب کرده است.

کئیجی نیشیتانی[12] فلسفه‌ی اگزیستانسیالیستی خود را بر بودیسم ذن بنا نهاد. او مراقبه را ابزاری برای درک پوچی ذاتی واقعیت می‌دانست.

بودیسم

رویکرد دینی دیگر را می‌توان در آثار کئیجی نیشیتانی، فیلسوف ژاپنی، یافت. نیشیتانی اگزیستانسیالیسم اولیه را نزد مارتین هایدگر[13] -که خود متفکری برجسته‌ در این حوزه بود- آموخت، اما در قبال بسیاری از همان مسائلی که اگزیستانسیالیست‌ها به آن‌ها پرداخته بودند، رویکردی بودایی-ذن ارائه داد.

نیشیتانی مسئله‌ی پوچ‌گرایی مدرن را همه جا حاضر می‌دید و آن را با گرایش فناوری به خودمحورتر کردن ما گره می‌زد. هرچند ما اغلب در خلال رویدادهای مهم زندگی، مانند مرگ عزیزان، با «پوچی» روبه‌رو می‌شویم، این احساس می‌تواند در هر زمانی سر برآورد و همین امر، پرسش از چگونگی مواجهه با آن را مهم‌تر می‌سازد.

او زندگی انسان را در سه حوزه توصیف می‌کند: آگاهی، پوچی و تهی‌بودن (یا «شونیتا»[14] که در اندیشه‌ی بودایی اغلب با این نام از آن یاد می‌شود). ما بیشتر وقت خود را در حوزه‌ی نخست می‌گذرانیم و همان‌جاست که ایده‌هایی چون دوگانگی یا وجود خویشتن شکل می‌گیرد. با این حال، تقریبا همه در نهایت با پوچی روبه‌رو می‌شوند و باید با ایده‌ی مرگ، بی‌معنایی و خلا ذاتی اندیشه‌های خود مواجه شوند. توقف در همین‌جا است که مشکل‌ساز می‌شود. نیشیتانی استدلال می‌کند که باید تا حوزه‌ی سوم پیش رفت. تهی بودن، دو حوزه‌ی دیگر را در بر می‌گیرد. این تهی‌بودن به فرد امکان می‌دهد تا خویشتن راستین را دریابد، بفهمد که پوچی همان‌قدر در تهی بودن ریشه دارد که آگاهی، و نیز ارتباط متقابل همه‌ی موجودات را درک کند.

در سطحی عملی‌تر، او مراقبه‌ی ذن را به‌عنوان ابزاری برای درک پوچی ذاتی واقعیت پیشنهاد می‌کند. هرچند این راهکاری عملی است، نیشیتانی این تصور را رد می‌کند که رویکرد ذن درمانی قطعی برای مسئله‌ی پوچ‌گرایی به سبکی که در ژاپن وجود داشت، باشد.

منبع:

https://bigthink.com/thinking/four-philosophical-answers-meaning-of-life/

[1] Friedrich Nietzsche

[2] Simone de Beauvoir

[3] Fyodor Dostoevsky

[4] Jean-Paul Sartre

[5] Existentialism Is a Humanism

[6] Albert Camus

[7] Søren Kierkegaard

[8] Fear and Trembling

[9] پیروان عهدین معتقدند که ذبیح حضرت ابراهیم (ع)، حضرت اسحاق (ع) فرزند ارشد او بوده، نه حضرت اسماعیل (ع).م

[10] Either/Or

[11] فیلسوف یونانی و معتقد به اصول مکتب کلبی‌گری.م

[12] Keiji Nishitani

[13] Martin Heidegger

[14] śūnyatā

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا