آیا تکامل داروینی با دین سازگار است؟
جان جی. ‌وست/ ترجمه: مریم درودیان

۱ مه ۲۰۰۹

دکتر جان جی. وست، نایب رئیس موسسه‌ی دیسکاوری[1] در سیاتل و مدیر عامل مرکز علم و فرهنگ این موسسه است. وی پیش‌تر ریاست دپارتمان علوم سیاسی و جغرافیا در دانشگاه سیاتل پاسیفیک[2] را بر عهده داشت و نویسنده، مستندساز و برنده‌ی جوایز متعددی است. وست تا کنون ۱۲ کتاب نوشته یا ویرایش کرده است که از میان آن‌ها می‌توان به روز داروین در آمریکا: چگونه سیاست و فرهنگ ما به نام علم، غیرانسانی شده[3]، دوقلوی جادوگر: سی. اس. لوئیس در باب علم، علم‌گرایی و جامعه[4]، و والت دیزنی و لایواکشن: ویژگی‌های فیلم‌های لایواکشن استودیو دیزنی در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۶۰[5]. فیلم‌های مستند او نیز شامل آتش‌ساز[6]، انقلابی[7]، جنگ علیه انسان‌ها[8] و اخیرا باغ‌وحش‌های انسانی[9] می‌شود. وست مدرک دکترای خود را از دانشگاه کلرمونت[10] دریافت کرده و رسانه‌هایی همچون سی‌ان‌ان، فاکس نیوز، رویترز، مجله‌ی تایم، نیویورک تایمز، یواس‌ای تودی و واشنگتن پست با او مصاحبه داشته‌اند.

داروین امکان خداناباوری موجه و قانع‌کننده از حیث عقلانی را فراهم کرد.

ساعت‌ساز نابینا، ریچارد داوکینز[11]

آیا تکامل داروینی با ایمان به خدا سازگار است؟ مرکز ملی آموزش علوم[12] که تاثیرگذارترین گروه طرفدار تکامل در آمریکاست، می‌کوشد این باور را ایجاد کند که پاسخ، «بله»ای قاطع است. این گروه در سال‌های اخیر کارزاری عمومی را رهبری کرده تا به باورمندان مذهبی بقبولاند که تکامل و دین با یکدیگر سازگارند. در وب‌گاهی که با بودجه‌ی مالیات‌دهندگان و با همکاری این مرکز طراحی‌شده، معلمان و دانش‌آموزان به فهرستی از بیانیه‌های گروه‌های مذهبی در تایید تکامل ارجاع داده ‌می‌شوند. یوجین اسکات[13]، مدیر اجرایی مرکز، در این وب‌گاه به معلمان زیست‌شناسی توصیه می‌کند که بخشی از زمان کلاس را به خواندن اظهارات رهبران دینی حامی تکامل اختصاص دهند. اسکات حتی پیشنهاد می‌دهد که دانش‌آموزان درباره‌ی دیدگاه کشیشان محلی نسبت به تکامل تحقیق کنند، اما به‌شرطی که «مسیحی محافظه‌کار» نباشند؛ زیرا در غیر این صورت، ممکن است پیام اصلی یعنی  «تکامل، ایرادی ندارد!» به‌درستی منتقل نشود.

تلاش مرکز ملی آموزش علوم برای واردکردن مباحث دینی به کلاس‌های علوم مدارس دولتی، به منظور ترویج دیدگاه تکاملی، اقدامی کم‌نظیر در بی‌پروایی برای سازمانی است که همواره «مخالفان تکامل» را به‌خاطر تلاش برای تحمیل «مذهب» به کلاس‌های علمی سرزنش می‌کند. گویا در کلاس زیست‌شناسی، هرگونه اشاره به دین مجاز است، تا زمانی که در تایید نظریه‌ی داروین به‌کار رود. ]۱[

مرکز ملی آموزش علوم همچنین تشویق می‌کند که از کشیشان برای دفاع از تکامل در جلسات هیئت‌های مدارس دعوت به‌عمل آید]۲[، و برنامه‌ی درسی ویژه‌ای برای ترویج تکامل در کلیساها تدوین کرده است]۳[. این مرکز حتی دارای «مدیر شبکه‌ی ایمان»[14] است که ادعا می‌کند «نظریه‌ی تکامل داروین . . . برای کسانی که ذهنی باز دارند، درک ما از خدا را متعالی‌تر ساخته است.»]۴[ از سوی دیگر، شماری از تکامل‌گرایان نیز در چارچوب «پروژه‌ی نامه‌ی روحانیون»[15]، از روحانیون لیبرال امضا جمع‌آوری کرده‌اند و از کلیساها خواسته‌اند تا نزدیک‌ترین یکشنبه به زادروز چارلز داروین را به ‌عنوان «یکشنبه‌ی تکامل»[16] گرامی بدارند]۵[.

این تلاش برای چهره‌ای دینی بخشیدن به نظریه‌ی تکامل مدرن، در واقع پاسخی است به آن‌چه می‌توان می‌توان «مسئله‌ی داوکینز» در داروینیسم نامید. ریچارد داوکینز[17]، زیست‌شناس دانشگاه آکسفورد[18]، یکی از برجسته‌ترین طرفداران تکامل داروینی در جهان است. اما برای هم‌کیشان تکامل‌گرای او، نکته‌ی تلخ این است که داوکینز با شور و حرارتی تمام، پیامدهای ضدمذهبی این نظریه را برجسته می‌کند و پیوسته دین را نکوهش می‌کند. از جمله‌ی تندترین اظهارات او، توصیف ایمان دینی به عنوان «یکی از شرارت‌های بزرگ جهان، قابل قیاس با ویروس آبله، اما دشوارتر برای ریشه‌کنی» است.]۶[ مرکز ملی آموزش علوم با برجسته ساختن مدافعان مذهبی تکامل، بی‌شک امیدوار است که داوکینز را چهره‌ای حاشیه‌ای جلوه دهد که دیدگاه‌اش نماینده‌ی تمام داروینیست‌ها نیست.

مشکل چنین برداشتی این است که داوکینز به هیچ‌وجه نماینده‌ی نامعمولی از دیدگاه‌های داروینیست‌های برجسته محسوب نمی‌شود. با وجود تلاش‌های روابطعمومی مرکز ملی آموزش علوم، به نظر می‌رسد اکثریت قاطع داروینیست‌های سرشناس یا خداناباورانی خودخوانده هستند و یا ندانم‌گرا[19]. باربارا فارست[20]، یکی از نویسندگان کتاب اسب تروای خلقت‌گرایی: اهرم طراحی هوشمند[21]، سال‌هاست که عضو هیئت مدیره‌ی انجمن انسان‌گرای سکولار نیواورلئان[22] است؛ انجمنی که خود را «وابسته به خداناباور‌ان آمریکایی و عضو اتحادیه‌ی بین‌المللی خداناباوران[23]» معرفی می‌کند]۷[. ویکتور استنگر[24]، فیزیکدان و نویسنده‌ی کتاب نه با طراحی: منشأ جهان[25]، از هم‌کیشان دانشمند خود می‌خواهد که «بیانیه‌ای محکم و علمی درباره‌ی بسیار محتمل بودن عدم وجود خدای یهودی-مسیحی-اسلامی صادر کنند»]۸[. استیون شافرزمن[26] زمین‌شناس و رئیس گروه طرفدار داروین تحت عنوان «شهروندان تگزاس برای علم»[27]، خود را «انسان‌گرای سکولار» می‌نامد]۹[ و بر این باور است که «مذهب فراطبیعی و علم طبیعت‌گرا . . . در تضاد همیشگی هستند و همواره چنین خواهند ماند.»]۱۰[ استیون واینبرگ[28]، فیزیکدان سرشناس و برنده‌ی جایزه نوبل که در سال ۲۰۰۳ از نظریه‌ی داروین در مقابل هیئت آموزش ایالت تگزاس[29] دفاع کرد، معتقد است که زوال دین احتمالا «مهم‌ترین کمک» علم به جهان است. او به‌صراحت می‌گوید: «من شخصا احساس می‌کنم که آموزش علوم جدید، باورهای دینی را فرسایش می‌دهد، و من کاملا موافق این هستم! در حقیقت، یکی از چیزهایی که در طول زندگی‌ام مرا به پیش رانده، همین احساس است که این یکی از کارکردهای بزرگ اجتماعی علم است: رهایی مردم از خرافات.»]۱۱[ و برای آن‌که تردیدی در مورد منظور واینبرگ از «خرافات» باقی نماند، می‌افزاید که امیدوار است «این سلسله‌ی کشیشان و وزیران و خاخام‌ها و عالمان دینی و امامان مسلمان و راهبان بودایی و بودیساتواها به پایان برسد و دیگر اثری از آن‌ها نباشد. امیدوارم علم بتواند در این راه کمک کند، و اگر چنین شود، شاید مهم‌ترین کمکی باشد که می‌توانیم به جامعه‌ی بشری رائه دهیم.»

حتی یوجین اسکات، که اکنون می‌کوشد افکار عمومی را متقاعد کند که تکامل و دین با یکدیگر سازگارند، خود (همراه با ریچارد داوکینز!) امضاکننده‌ی سندی به نام «بیانیه‌ی سوم انسان‌گرایان»[30] است؛ بیانیه‌ای که «اجتناب‌ناپذیری و نهایی بودن مرگ» را ستایش می‌کند و اعلام می‌دارد که «انسان‌ها . . . حاصل تغییرات تکاملی بدون‌راهنما هستند.»]۱۲[ این بیانیه با ذکر صریح «تغییر تکاملی بدون‌راهنما» به عنوان بخشی از استدلال خود برای «فلسفه‌ی مترقی زندگی. . . بدون ماوراء‌الطبیعه»، به روشنی نشان می‌دهد که تکامل، آن‌گونه که به‌درستی درک‌ می‌شود، با اعتقاد به خدای شخصی در تضاد کامل است.

به نظر می‌رسد تحقیقات نظرسنجی از دانشمندان برجسته‌ی ایالات متحده، نگرش ضددینی رایج در میان زیست‌شناسان را تایید می‌کند. بر اساس نظرسنجی از دانشمندان مندرج در راهنمای آمریکن من اند ویمن این ساینس[31]، ۵۷.۵ درصد از زیست‌شناسانی که پاسخ دادند، خداناباور یا ندانم‌گرا بودند و ۵۹.۴ درصد نسبت به جاودانگی شخصی باور نداشتند یا ندانم‌گرا بودند. در میان زیست‌شناسان نخبه‌ی آمریکا، این ارقام حتی بالاتر نیز می‌رود. بر اساس نظرسنجی سال ۱۹۹۸ از اعضای آکادمی ملی علوم[32]، ۹۴.۴ درصد از زیست‌شناسان عضو این آکادمی خداناباور یا ندانم‌گرا هستند. درصد مشابهی نیز زندگی پس از مرگ را رد می‌کنند.]۱۳[ در مقابل، اکثریت قریب‌به‌اتفاق آمریکایی‌ها همچنان به خدا و جاودانگی شخصی ایمان دارند.]۱۴[

اگر داروینیست‌های برجسته‌ی امروزی تمایل به ضدیت با دین دارند، فعالان مردمی در سطوح پایه‌ای‌تر نیز چنین هستند. این واقعیت را می‌توان از فهرست گروه‌هایی که حامی مالی جشن‌های سالانه‌ی «روز داروین»[33] به مناسبت تولد چارلز داروین در ماه فوریه‌ هستند، مشاهده کرد. این فهرست مملو از سازمان‌هایی با نام‌هایی چون «خداناباور‌ان سانفرانسیسکو»، «خداناباور‌ان و انسان‌گرایان همجنس‌گرا»، «انسان‌گرایان آیداهو»، «شک‌گرایان مرکزی آیووا»، «شاخه‌ی جنوب‌شرقی میشیگان بنیاد آزادی از دین»، «انسان‌گرایان سکولار لانگ‌آیلند» و «خداناباور‌ان و ندانم‌گرا‌یان ویسکانسین» است.]۱۵[

البته، بسیاری از مسیحیان و سایر معتقدان مذهبی نیز «تکامل» را پذیرفته‌اند. آیا این «تکامل‌گرایان خداباور» سازگاری میان نظریه‌ی داروین و مذهب سنتی را اثبات نمی‌کنند؟ نه کاملا. با بررسی دقیق‌تر مشخص می‌شود که این دسته از مؤمنان مذهبی یا تکامل تمام‌عیار «داروینی» (یعنی هدایت‌نشده) را رد می‌کنند یا خداباوری سنتی را کنار می‌گذارند تا داروینیسمی سازگار با باورهای خود ارائه دهند. به ‌عنوان نمونه، جورج کوین[34]، اخترشناس و کشیش کاتولیک و مدیر پیشین رصدخانه‌ی واتیکان را در نظر بگیرید.]۱۶[ کوین از مدافعان سرسخت نظریه‌ی داروین است و رسانه‌ها اغلب از او نام می‌برند تا (به‌اشتباه) نشان دهند که کلیسای کاتولیک تکامل داروینی را تایید می‌کند. اما به نظر می‌رسد کوین برای دفاع از تکاملی کاملا هدایت‌نشده، آموزه‌های سنتی مسیحی در مورد قدرت مطلق و علم مطلق خداوند را انکار می‌کند:

اگر نتایج علم مدرن را جدی بگیریم، باور به این که خداوند به معنایی که فیلسوفان مدرسی (اسکولاستیک) معتقدند، قادر مطلق و دانای کل است، دشوار می‌گردد . . . فرض کنیم که خداوند از نظریه‌ی همه چیز برخوردار است، همه‌ی قوانین فیزیک و همه‌ی نیروهای بنیادین را می‌داند. حتی در آن صورت، آیا خداوند می‌توانست با یقین بداند که حیات انسانی پدید خواهد آمد؟ اگر واقعا دیدگاه علمی را بپذیریم که بر اساس آن، افزون بر فرآیندهای ضروری و فرصت‌های عظیمی که جهان در اختیار می‌نهد، فرآیندهای تصادفی نیز وجود دارند، به نظر می‌رسد که حتی خداوند نیز نمی‌توانسته از نتیجه با قطعیت آگاه باشد.]۱۷[

بنابراین، از دیدگاه کوین، خداوند حتی نمی‌توانسته از پیش بداند که فرآیند تکامل، انسان‌ها را پدید خواهد آورد یا نه.

کوین نشان می‌دهد که حفظ تعهدات مذهبی سنتی برای آن دسته از تکامل‌گرایان خداباوری که داروین را جدی می‌گیرند، چقدر دشوار است. گاهی اوقات آن‌ها به طور کامل از تلاش برای سازگار کردن این دو دست می‌کشند. این دقیقا همان چیزی است که برای هاوارد ون‌تیل[35]، استاد بازنشسته‌ی کالج کالوین[36] رخ داد. آرنهارت[37] از او به‌ عنوان نمونه‌ای برجسته از «تکامل‌گرایان مسیحی» که داروین را پذیرفته‌اند، یاد می‌کند. اما ظاهرا آرنهارت متوجه نشده است که باورهای ون‌تیل اکنون بسیار فراتر از مسیحیت سنتی تکامل یافته است. بر اساس سخنرانی‌ای که ون‌تیل اخیرا برای انجمن آزاداندیشی میشیگان غربی ایراد کرد، او اکنون خود را یک آزاداندیش[38] می‌داند.]۱۸[

بنابراین، کسانی که مدعی سازگاری نظریه‌ی داروین با دین هستند، باید پاسخی فراتر از ریچارد داوکینز داشته باشند. آن‌ها باید توضیح دهند که چرا به نظر می‌رسد اکثریت قاطع طرفداران برجسته‌ی داروینیسم، این نظریه را با خداناباوری یا ندانم‌گرایی همراه می‌کنند. البته ممکن است این داروینیست‌ها دین را به دلایلی کاملا بی‌ربط به داروینیسم رد ‌کنند، یا شاید همگی دچار خطای منطقی باشند. اما پیوند میان داروینیست‌ها و رد دین، دست‌کم این پرسش جدی را ایجاد می‌کند که آیا سازگاری میان تکامل داروینی و دین واقعا به همان اندازه‌ای که ادعا می‌شود، آشکار و قطعی است؟

آرنهارت، غیر از آن که ریچارد داوکینز را به خاطر ارائه‌ی «تقریبا هیچ مدرکی برای تایید ادعاهای پرشور خود مبنی بر تضاد علم و دین» کنار می‌گذارد، توضیح چندانی برای این که چرا صفوف داروینیست‌ها تا این اندازه تحت تسلط کسانی است که با مذهب سنتی مخالف‌اند، ارائه نمی‌دهد.]۱۹[ او تلاش می‌کند این‌گونه وانمود کند که مسیحیان محافظه‌کار در گذشته با سازگار کردن باورهای خود با داروینیسم مشکلی نداشتند: «در واقع، در نیمه‌ی دوم قرن نوزدهم و دهه‌های ابتدایی قرن بیستم، بسیاری از مسیحیان محافظه‌کار در بریتانیا و آمریکا آموزه‌های داروین را به عنوان علمی سازگار با مسیحیت ارتدکس پذیرفتند و بدین ترتیب، برداشت‌های گوناگونی از تکامل خداباورانه را ارائه دادند.»]۲۰[

اما این ادعا گمراه‌کننده است. در حالی که بسیاری از مسیحیان ارتدکس در آن دوره‌، ایده‌ی داروین مبنی بر تبار مشترک با اصلاحات را پذیرفتند، اما سازوکار داروین یعنی انتخاب طبیعی هدایت‌نشده را که بر روی تغییرات تصادفی عمل می‌کند، به عنوان توضیحی کافی برای پیچیدگی حیات رد کردند. همان‌طور که پیتر بولر[39]، مورخ، اشاره می‌کند، آنچه در دهه‌های اولیه‌ی پس از داروین، پذیرش «تکامل» را برای بسیاری از معتقدان مذهبی ممکن ساخت، «این باور بود که تکامل فرآیندی اساسا هدفمند است . . . ذهن انسان و ارزش‌های اخلاقی به عنوان نتیجه‌ی مورد انتظار فرآیندی تلقی می‌شدند که در تار و پود طبیعت تعبیه شده بود و بدین ترتیب می‌توان آن را به عنوان طرح آفریدگار تفسیر کرد.»]۲۱[

جالب اینجاست که حتی آسا گری[40]، که اغلب به عنوان مهم‌ترین «تکامل‌گرای خداباور» در آمریکا شناخته می‌شود که از داروین حمایت می‌کرد، در واقع نسبت به توانایی انتخاب طبیعی و تغییرات تصادفی در تولید اندام‌های پیچیده‌ای مانند چشم، بدبین بود. به گفته‌ی رونالد نومبرز[41]، مورخ، «گری به یکی از دوستانش اعتراف کرد که این نسخه‌ی خداباورانه از تکامل، «بسیار ضد داروین» است . . .»]۲۲[

به عبارت دیگر، بسیاری از معتقدان مذهبی سنتی دقیقا به این دلیل توانستند با «تکامل» وجه اشتراک پیدا کنند که سازوکار هدایت‌نشده‌ی داروین را رد کرده و شکل غایت‌شناختی تکامل را پذیرفتند. این امر از آن رو ممکن بود که بسیاری از دانشمندان آن دوره نیز عمیقا نسبت به توانایی انتخاب طبیعی و تغییرات تصادفی در توضیح پیدایش ویژگی‌های زیستی اساسا جدید تردید داشتند. آنچه به این دوران سازش پایان داد، احیای انتخاب طبیعی داروینی در اوایل قرن بیستم بود که با پیشرفت‌های ژنتیک تجربی تقویت شد.]۲۳[

پس نظریه‌ی تکامل مدرن تا چه اندازه با ایمان به خدا سازگار است؟

برای پاسخ به این پرسش، لازم است بار دیگر به بحث تعاریف بازگردیم. اگر منظور از «تکامل»، تبار مشترک زیستی باشد، قطعا تکامل با اکثر اشکال خداباوری سازگار است، هرچند شاید با خوانش کاملا تحت‌اللفظی کتاب پیدایش[42] همخوانی نداشته باشد. اگر «تکامل» به این معنا باشد که انتخاب طبیعی می‌تواند تغییرات کوچک بسیاری در گونه‌های موجود پدید آورد، مشکل کمتری ایجاد می‌کند. حتی خلقت‌گرایان کتاب مقدس نیز منکر وقوع چنین «تکامل خُردی» نیستند. اما اگر منظور از «تکامل» این باشد که تمامی حیات از طریق فرآیندی تصادفی و ضرورتا هدایت‌نشده، و بدون هیچ هدف خاصی شکل گرفته است، در این صورت تطبیق نظریه‌ی تکامل با دین، دست‌کم در شکل یهودی-مسیحی آن، بسیار دشوارتر به نظر می‌رسد.

البته هنوز هم راه‌هایی برای آشتی‌دادن داروینیسم تمام‌عیار با ایمان مذهبی وجود دارد. نخستین گزینه این است که اصرار کنیم تکامل در واقع توسط خدا هدایت می‌شود، اما هدایت او از دید ما پنهان است. به عبارت دیگر، هرچند فرگشت حیات ممکن است محصول شانس و ضرورت به نظر برسد، در واقع از برنامه‌ای پیروی می‌کند که ما قادر به تشخیص آن نیستیم. این دیدگاهی است که فرانسیس کالینز[43]، رئیس پروژه‌ی ژنوم انسان، در کتاب اخیر خود به نام زبان خدا[44] مطرح کرده است. کالینز می‌نویسد: «تکامل ممکن است از دید ما بر اساس شانس به نظر برسد، اما از منظر خداوند، نتیجه‌ی آن کاملا از پیش تعیین‌شده است.»]۲۴[

اگرچه دیدگاه کالینز از نظر منطقی با این ایده که خداوند به‌طور فعالانه فرگشت آفرینش خود را هدایت می‌کند، سازگار است، اما همچنان با درک سنتی کتاب مقدس از خداوند همخوانی چندانی ندارد. هم عهد عتیق و هم عهد جدید بر این باورند که انسان‌ها می‌توانند آثار دست خدا را در طبیعت از طریق مشاهدات خود، و نه صرفا از طریق وحی ویژه‌ی الهی، تشخیص دهند. در سروده‌های مزامیر نیز چنین آمده است که «آسمان‌ها جلال خدا را اعلام می‌کنند، و فلک، صنعت دست‌های او را نشان می‌دهد.»]۲۵[ پولس قدیس نیز چنین استدلال می‌کند که «زیرا صفات ناپیدای او از زمان آفرینش جهان، با عقل بر مخلوقاتش دیده می‌شود . . .»]۲۶[ این ایده که فعل خدا در جهان اصولا برای ما غیرقابل کشف است، به‌نظر با نگاه سنتی یهودی-مسیحی که طرح خدا در طبیعت را برای همگان، از طریق به‌کارگیری عقل، آشکار می‌داند، ناسازگار می‌نماید.

از منظر تکامل‌گرایان نیز مشکل دیگری برای ایده‌ی طراحی غیرقابل کشف وجود دارد: داروینیسم اعلام می‌کند که تکامل، کور و هدایت‌نشده است. فرض این‌که تکامل هدایت‌شده، اما غیرقابل کشف است، اساسا این ادعا را تضعیف می‌کند. علاوه بر این، اگر تکامل واقعا هدایت شود، درک این نکته شوار است که چگونه می‌توان چنین هدایتی را اصولا غیرقابل کشف و برای همیشه پنهان دانست. اگر تکامل هدایت شود، از کجا بدانیم که روزی قابل تشخیص نخواهد بود؟ بنابراین، جای تعجب نیست که داروینیست‌های متعهدی که به باورهای مذهبی گرایش دارند، از پذیرش این موضع روی‌گردانند.

کِنِت میلر[45]، زیست‌شناس کاتولیک رومی، در کتاب خود با عنوان در جستجوی خدای داروین[46] به بررسی دیدگاه طراحی هدایت‌شده اما غیرقابل کشف می‌پردازد، اما آن را رد می‌کند. او تاکید می‌کند: «تکامل یک فرآیند طبیعی است و فرآیندهای طبیعی بدون جهت هستند.»]۲۷[ میلر انکار می‌کند که فرآیند تکامل به منظور دستیابی به نتیجه‌ای خاص -حتی پیدایش انسان‌ها- هدایت شده است. در واقع، او می‌گوید با این دیدگاه هم‌عقیده است که «ظهور بشر در این سیاره از پیش تعیین‌شده نبوده است؛ ما اینجا هستیم، اما نه به عنوان محصول یک روند اجتناب‌ناپذیر از موفقیت تکاملی، بلکه به عنوان یک موضوع فرعی، یک جزئیات ناچیز، یک رخداد تصادفی در تاریخی که به همین راحتی می‌توانست ما را کنار بگذارد.»]۲۸[

با این حال، راه دیگری نیز برای کوشش در جهت رفع تعارض میان داروینیسم و ​​دین وجود دارد. تکامل داروینی، به بیان دقیق، پس از پدید آمدن حیات نخستین آغاز می‌شود، و بنابراین با لری آرنهارت هم‌عقیده‌ام که لزوما ادعای وجود نوعی «علت نخست» برای جهان در ورای «طبیعت» را رد نمی‌کند. اما این «علت نخست» که داروینیسم اجازه‌ی آن را می‌دهد، با خدای کتاب مقدس ناسازگار به نظر می‌رسد. این علت نمی‌تواند خدایی باشد که فعالانه بر فرگشت حیات نظارت یا آن را هدایت کند. بیشترین کاری که از آن برمی‌آید، تنظیم تعامل میان شانس و ضرورت، و سپس تماشای حاصل این تعامل است. سازگاری چنین خدای غایبی با هر تصور سنتی یهودی-مسیحی از خدایی که فعالانه آفرینش خود را هدایت و از آن مراقبت می‌کند، دشوار است. در نهایت، تلاش برای آشتی دادن داروینیسم با خداباوری سنتی یهودی-مسیحی، چندان قانع‌کننده به نظر نمی‌رسد.

منبع:

https://www.discovery.org/a/9721/

 

یادداشت‌ها:

  1. رجوع کنید به:

“Misconception: Evolution and religion are incompatible,” http://evolution.berkeley.edu/evosite/misconceps/IVAandreligion.shtml; Statements from Religious Organizations (Oakland, California: National Center for Science Education), http://www.ncseweb.org/resources/articles/5025_statements_from_religious_orga_12_19_2002.asp#home (accessed July 16, 2005); Eugenie Scott, “Dealing with Antievolutionism,” http://www.ucmp.berkeley.edu/fosrec/Scott2.html (accessed August 25, 2006).

  1. یوجین اسکات در توصیه‌های خود به فعالانی که می‌خواهند در جلسات هیئت‌های مدارس از تکامل دفاع کنند، چنین می‌گوید: «از روحانیون کمک بگیرید. وجود کشیشانی که طرفدار تکامل هستند، برای رد این ادعا که تکامل با ایمان ناسازگار است، ضروری است. . . اگر هیچ‌یک از روحانیون برای شهادت در دسترس نبود، حتما فرد دیگری را برای این کار تعیین کنید؛ چرا که برای پایان موفقیت‌آمیز مناقشه، باید به مسئله‌ی دینی پرداخته شود.» یوجین سی. اسکات، ۱۲ نکته برای شهادت در جلسات برنامه‌ی درسی:

http://www.ncseweb.org/resources/articles/7956_12_tips_for_testifying_at_scho_3_19_2001.asp

  1. Congregational Study Guide for Evolution (Oakland, California: National Center for Science Education, 2001), http://www.ncseweb.org/article.asp?category=11 (accessed July 16, 2005)
  2. Phina Borgeson, “Introduction to the Congregational Study Guide for Evolution,” http://www.ncseweb.org/resources/articles/8888_csg-int.pdf (accessed July 16, 2005).
  3. برای کسب اطلاعات بیشتر، به وب‌گاه زیر سری بزنید:

http://www.butler.edu/clergyproject/clergy_project.htm

  1. Richard Dawkins, “Is Science a Religion?” http://www.thehumanist.org/humanist/articles/dawkins.html (accessed July 16, 2005).
  2. New Orleans Secular Humanist Association home page, http://nosha.secularhumanism.net/index.html.
  3. Victor Stenger, Has Science Found God?, preface, http://www.colorado.edu/philosophy/vstenger/Found/00Preface.pdf, p. 16 (accessed August 26, 2006).
  4. Steven D. Schafersman, “The History and Philosophy of Humanism and its Role in Unitarian Universalism,” speech originally delivered in Sept. 1995 and revised in December 1998, http://www.freeinquiry.com/humanism-uu.html (accessed July 25, 2005).
  5. Steven Schafersman, “The Challenge of the Fossil Record,” http://www.freeinquiry.com/challenge.html (accessed July 25, 2005).
  6. Steven Weinberg, quoted in “Free People from Superstition,” http://ffrf.org/fttoday/2000/april2000/weinberg.html (accessed July 25, 2005).
  7. “Humanism and Its Aspirations: Humanist Manifesto III,” (Washington, D.C.: American Humanist Association), http://www.americanhumanist.org/3/HumandItsAspirations.htm (accessed July 16, 2005).
  8. رجوع کنید به:

Larry Witham, Where Darwin Meets the Bible: Creationists and Evolutionists in America (New York: Oxford University Press, 2002), pp. 271-273.

  1. نسبت آمریکایی‌هایی که به وجود خدا اعتقاد دارند، بسته به نحوه‌ی پرسش، بین ۸۰ تا ۹۴ درصد متغیر است. در نظرسنجی گالوپ در سال ۲۰۰۴، ۸۹.۹ درصد از پاسخ‌دهندگان گفتند که به خدا ایمان دارند. هنگامی که گزینه‌های «خدا» یا «روح جهانی یا نیروی برتر» در اختیارشان قرار گرفت، ۸۰.۹ درصد به خدا و ۱۲.۶ درصد دیگر به روح جهانی یا نیروی برتر ایمان داشتند که در مجموع به ۹۳.۵ درصد می‌رسد. این نتیجه تقریبا مشابه با نظرسنجی گالوپ در سال ۱۹۸۸ است که نشان داد ۹۴.۶ درصد از پاسخ‌دهندگان به «خدا یا روح جهانی» اعتقاد دارند.

[Gallup Poll, 5/02/2004-5/04/2004, 12/21/1988-12/22/1988, http://brain.gallup.com/ (accessed July 16, 2005]

نسبت آمریکایی‌هایی که به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارند، بسته به نحوه‌ی پرسش، بین ۶۸ تا ۷۷ درصد متغیر است. در نظرسنجی گالوپ در سال ۱۹۸۸، ۶۸.۱ درصد از پاسخ‌دهندگان گفتند که به «زندگی پس از مرگ» باور دارند، در حالی که ۷۶.۸ درصد معتقد بودند که «بهشتی وجود دارد که در آن افراد نیکوکار، پاداش ابدی دریافت می‌کنند.»

[Gallup Poll, 12/21/1988-12/22/1988, http://brain.gallup.com/ (accessed July 16, 2005)]

  1. “Darwin Day 2002 Events Calendar,” http://www.darwinday.org/events/calendar.html (accessed June 6, 2002).
  2. Bruce Chapman, “Vatican Astronomer Replaced,” http://www.evolutionnews.org/2006/08/vatican_astronomer_replaced.html (accessed August 24, 2006).
  3. George V. Coyne, S.J., “The Dance of the Fertile Universe,” p. 7, available at http://www.aei.org/docLib/20051027_HandoutCoyne.pdf (accessed August 25, 2006).
  4. برای مشاهده شرح کامل سخنرانی، رجوع کنید به:

“From Calvinism to Freethought: The Road Less Traveled,” http://www.freethoughtassociation.org/minutes/2006/May24-2006.htm (accessed July 25, 2006).

  1. Arnhart, Darwinian Conservatism (Charlottesville, VA: Imprint Academic, 2005), p. 91.
  2. همان، ص ۸۹.
  3. Peter J. Bowler, Darwinism (New York: Twayne Publishers, 1993), p. 6.
  4. Ronald L. Numbers, Darwinism Comes to America (Cambridge, MA: Harvard University Press, 1998), p. 27.
  5. برای دیدن مبحث کامل، رجوع کنید به:

Edward Larson, Summer for the Gods: The Scopes Trial and America’s Continuing Debate Over Science and Religion (New York: Basic Books, 1997), pp. 19-26.

  1. Francis S. Collins, The Language of God: A Scientist Presents Evidence for Belief (New York: Free Press, 2006), p. 205.
  2. Psalm 19:1 (NKJV).
  3. Romans 1:20 (NKJV).
  4. Kenneth R. Miller, Finding Darwin’s God: A Scientist’s Search for Common Ground Between God and Evolution (New York: HarperCollins, 1999), p. 244.
  5. همان، ص. ۲۷۲. برخلاف دیدگاه صریح میلر مبنی بر این‌که تکامل «هدایت‌نشده» است، او در تناقضی آشکار ادعا می‌کند که «با این وجود ممکن است نتیجه‌ی نهایی فرآیند به عنوان بخشی از اراده‌ی خدا تلقی شود» [ص. ۲۳۶]. به نظر می‌رسد منظور میلر از این سخن این است که وقتی خداوند فرآیند تکاملی غیرقابل پیش‌بینی و هدایت‌نشده را تنظیم کرد، می‌توانست بداند که «با توجه به توانایی تکامل در سازگاری، نوآوری، آزمایش و خطا، دیر یا زود دقیقا همان چیزی را به آفریدگار می‌داد که به دنبالش بود -موجودی که مانند ما بتواند او را بشناسد و دوستش بدارد . . .»[ص. ۲۳۸-۲۳۹] میلر با گفتن این‌که تکامل «دقیقا همان چیزی را به آفریدگار می‌داد که به دنبالش بود» به‌ نوعی بازی با کلمات پرداخته است. در واقع، بر اساس دیدگاه میلر، انسان‌ها نمایانگر «دقیقا» همان نیت خداوند نیستند، دست‌کم به معنایی که بیشتر مردم معمولا از این عبارت برداشت می‌کنند. به زعم میلر، هرچند خداوند ممکن است آرزو داشته باشد که نوعی موجود عاقل در جهان پدید آید، اما این کار را به فرآیندی هدایت‌نشده سپرده است که می‌توانست نتایج گوناگونی غیر از انسان به بار آورد. بنابراین، تکامل انسان‌ها صرفا یک «اتفاق» بوده است. دیدگاه میلر انحرافی آشکار از آموزه‌ی سنتی مسیحیت (یا یهودیت یا اسلام) است که بر اساس آن، انسان‌ها در نتیجه‌ی برنامه‌ای خاص از سوی خداوند آفریده شده‌اند. نکته‌ی مورد نظر در اینجا نه صحت دیدگاه میلر و نه درستی الهیات سنتی نیست، بلکه اشاره به این است که دفاع الهیاتی میلر از تکامل هدایت‌نشده، به‌طور جدی از سوی الهیات سنتی یهودی-مسیحی قابل چالش است.

[1] Discovery Institute

[2] Seattle Pacific University

[3] Darwin Day in America: How Our Politics and Culture Have Been Dehumanized in the Name of Science

[4] The Magician’s Twin: C. S. Lewis on Science, Scientism, and Society

[5] Walt Disney and Live Action: The Disney Studio’s Live-Action Features of the 1950s and 60s

[6] Fire-Maker

[7] Revolutionary

[8] The War on Humans

[9] Human Zoos

[10] Claremont Graduate University

[11] Richard Dawkins, The Blind Watchmaker: Why the Evidence of Evolution Reveals a Universe Without Design (New York: W.W. Norton and Co., 1996), p. 6

[12] National Center for Science Education

[13] Eugenie Scott

[14] Faith Network Director

[15] The Clergy Letter Project

[16] Evolution Sunday

[17] Richard Dawkins

[18] Oxford

[19] agnostic

[20] Barbara Forrest

[21] Creationism’s Trojan Horse: The Wedge of Intelligent Design

[22] New Orleans Secular Humanist Association

[23] Atheist Alliance International

[24] Victor Stenger

[25] Not by Design: The Origin of the Universe

[26] Steven Schafersman

[27] Texas Citizens for Science

[28] Steven Weinberg

[29] Texas State Board of Education

[30] Humanist Manifesto III

[31] American Men and Women of Science

[32] National Academy of Sciences

[33] Darwin Day

[34] George Coyne

[35] Howard Van Till

[36] Calvin College

[37] Arnhart

[38] freethinker

[39] Peter Bowler

[40] Asa Gray

[41] Ronald Numbers

[42] book of Genesis

[43] Francis Collins

[44] The Language of God

[45] Kenneth Miller

[46] Finding Darwin’s God

مطالب مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا